|
همچو پروانه که می سوزم و در پروازم گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی ورنه بسیار بجویی و نیابی بازم نچنان معتقدم کم نظری سیر کند یا چنان تشنه که جیحون بنشاند آزم همچو چنگم سر تسلیم و ارادت در پیش تو بهر ضرب که خواهی بزن و بنوازم گر به اتش بریم صد ره و بیرون آری زر نابم که همان باشم ،اگر بگدازم گر تو آنجور پسندی که بسنگم بزنی از من این جرم نیاید که خلاف آغازم خدمتی لایقم از دست نیاید ،چکنم؟
لینک مطلب نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت توسط مرد قبیله | ::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..:: |
خانه
پست الکترونیکی
آرشیو وبلاگ
::.::.::.::.::

::.::.::.::.::